سفارش تبلیغ
صبا

Imam"s brother was "abbas", he was a strong and brave fighter.

برادر امام حسین که عباس نام داشت تو جنگجویی قوی و شجاع بود .

All the yazid army scared of him and ran away when they hear his name.

 تمام لشکر دشمن از وی میترسیدند و از نامش وحشت داشتند .

abbas founded a way to the river to bring water for innocent children.

عباس راهی به سمت رودخانه پیدا کرد تا برای آن کودکان بی گناه آب بیاورد

When he arrived near the river all the enemy soldier ran away.

وقتی رسید همه دشمنان پا به فرار گذاشتند .

Abbas took water and guide his horse toward kids but enemy soldier shoot arrow at him to stop him.

عباس آب برداشت و با اسب خود به طرف بچه ها رفت اما در راه بازگشت از رودخانه دشمنان به سمتش تیر پرتاب کردند تا او را متوقف کنند. 

They cut his right hand off first, abbas took the water with his left hand and continue his way but enemy cut his left hand too

 ابتدا دست راست او را قطع کردند، ولی عباس مشک را به دست چپش سپرد و به راهش ادامه داد ولی دشمنان دست چپ عباس را نیز قطع کردند .

He had no hand to take the water so he took it with his teeth and ran toward kids to give them the water but enemy shoot an arrow to his eye and one to his water container.

عباس دستی نداشت که مشک را بگیرد و به ناچار مشک آب را به دندان گرفت و به سمت بچه ها دوید تا آب را به آنها برساند اما به نا گاه تیری به چشم و تیری به مشک عباس زدند .

The arrow tore the water container and all the water wasted.

 مشک سوراخ شد و آب بر زمین ریخت .

Abbas fell off his horse and hit the ground with his face.

عباس با از اسب صورت به زمین خورد.

day of ashura-shia muslim

Enemy smashed his head with an iron hammer.

دشمن با گرزی آهنین به سرش کوبیدند .

Abbas could not give the water to the children and was killed.

 عباس نتوانست آب را به بچه های بی گناه برساند و کشته شد.

All imams" companions were killed and there were no one left

همه یاران حسین کشته شدند و دیگر کسی باقی نمانده بود.

Imam had a six month old son, "ali asghar".

 امام حسین یک فرزند شش ماهه به نام علی اصغر داشت .

The infant could not cry due to thirstiness.

نوزاد شش ماهه از شدت تشنگی بی جان شده بود .

Imam showed him to the enemy army and said "this innocent six month old infant is dying, give some water only to him", but suddenly an arrow shoot to the infant"s throat and cut his head off.

امام حسین او را به لشکر دشمن نشان داد و گفت : "این طفل شش ماهه بی گناه در حال مرگ است، اگر میتوانید فقط به این بچه کمی آب بدهید"، اما به ناگاه از طرف دشمن تیری به طرف گلوی آن نوزاد شش ماهه پرتاب شد و سر از تن آن نوزاد جدا شد .

Imam got so sad and buried the infant there.

امام حسین بی تاب شد بچه را در دست گرفت و اورا همانجا به خاک سپرد.






تاریخ : جمعه 94/8/1 | 1:50 عصر | نویسنده : آقاشیر | نظرات ( ) | داغ کن - کلوب دات کام
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

پشتیبانی



  • کردی آنلاین